دعا...(ثابت)
عزیزی که این مکتوب را می خواند در تمامی لحظات دریاب...
مبادا خسته شود...
بیمار شود...یا غم ببیند..!
دلش را سرشار از شادی کن
و آنچه را به بهترین بندگان عطا میکنی
به او عطا کن...
آمین
می نویسیم تا بمونیم
عزیزی که این مکتوب را می خواند در تمامی لحظات دریاب...
مبادا خسته شود...
بیمار شود...یا غم ببیند..!
دلش را سرشار از شادی کن
و آنچه را به بهترین بندگان عطا میکنی
به او عطا کن...
آمین
سلام...از آشنایی باهاتون خوشحالیم
...امیدواریم که حالتون خوب باشه...
این نوشته یه سری توضیحاتی و درباره ی وبلاگ در اختیارتون میزاره.![]()
مطالبی که توی این وبلاگ می بینید دو دسته اند:۱-شعرها و جمله های قشنگی که ما دوستشون داریم و امیدواریم که شما هم دوستشون داشته باشید!که اسم نویسنده یا شاعرشون تا اونجایی که خودمون اطلاع داشته باشیم حتما ذکر میشه!۲-دل نوشته های ما ۴ نفر:(مریم میرزانی.نگارفراهانی راد.اسمانصیری و فرزانه اعلمی) و البته گاهی اوقات سایر بچه های کلاس...
ما سال سوم دبیرستان رشته ی ریاضی رو پشت سر گذاشتیم و امسال (سال ۹۱) کنکور میدیم و وارد دانشگاه میشیم....عجیبه که با این رشته و این همه مشغله مینویسیم؟؟!!!![]()
اماااا خب ما می نویسیم دیگه...![]()
نوشته های وبلاگ از هرکسی که باشه اسمش و پایین متن می نویسه...
توجه...توجه...توجه...
می خواستیم ازتون خواهش کنیم که اگر مطلبی از وبلاگ نظرتون و جلب کرد لطف کنید و فقط با ذکر اسم نویسنده و اسم وبلاگ (دل نوشته های بچه های سوم ریاضی و اسم نویسنده)از مطلب استفاده کنید...
چون درست نیست و باعث ناراحتیه واقعا!
ممنون که این قضیه رو رعایت می کنید...امیدوارم از مطالب وبلاگ لذت ببرید...![]()
راستی...به آرشیومون هم سر بزنید و برامون نظر بذارید!!!![]()
به نام خداوند حق و باطل
مینویسم تا همه بخوانند...
اینجا سرزمین من است...ایران من!
خاک اجدادی ام...
ملتی دارد که با هر باد به سویی میروند(!)
شاهینی دارد که مشت اعتراضش توهین به مقدسات نوامیسش است!!
پسری که ادعای غیرت خفه اش کرده و خود نان بی غیرتی اش را میخورد!!
شاهین نجفی سرزمینم،ایران!
برای تو کلاغ صفت مینویسم که منِ منتظر را به سخره گرفته ای!!!
برای تو مینویسم که تمام تکیه گاه هایم بازیچه ی دهان نجست شده است!!
حتی آوردن اسمت کفاره دارد کرکس!
شنیده ای برای سرت جایزه گذاشته اند؟؟؟
خبر داری علیهت بلند شده اند؟؟؟
کار بزرگی کردی پسر...!!اعتقاد تحریک کردی!!به اماممان توهین کردی...!!کار سختی است!!!
از تو خورده نمیگیرم...نان مفت و حمایت کرکس صفت هایی مانند خودت هارت کرده...!!!!
بتاز...
پارس کن...
که دیگر فرصت چنین کارهایی را نداری...!!
شهرتت پایان یافت...!
تو هم به خاطره و سپس به فراموشی سپرده میشوی!
گفتم فراموشی! نه تو هرگز فراموش نمیشوی!!
تو باید سنبل آدم های بی اراده بمانی!
کار بزرگی کردی...
مشت گره کردی و عزیز خد ارا نشانه رفتی...!
تو باید اربا" اربا شوی...تو باید خفه شوی...یکی باید باشد که تورا خفه کند...زیادی حرف میزنی!!!
اصلا ببینم شاهینک،از روز ازل چه کسی مهر سکوت را از لبانت چید؟؟؟
چه کسی گفت حق اعتراض داری؟؟؟
تو تنها بچه کلاغی...و فقط باید پی صابون بدوی...قارقار کردن حق تو نیست!!!
تو قانون اعتراض نمیدانی!که به خدایی خدا مخاطب اعتراض های مثلا سیاسی تو امام مظلوم من نیست!!!که این اعتراض نیست!!!که این هتک حرمت است!!که در جنگل هم اینگونه هتاکی نمیکنند بر حریم هم...که تو حتی قانون جنگل هم نمیدانی نامرد!!
نامرد هم از این که صفت تو شد شرم کرد!!
وای بر تو...
وای بر صدایت...
وای بر لقمه ای که تو خوردی!!!
به امید ظهور...
مریم میزانی
پ.ن:(!) کنایه ای به قسمتی از متن شعر کرکس!!!
پ.ن:مینویسم که شب تار سحر میگردد/یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد.
الهم عجل لولیک الفرج...آمین یارب العالمین...به حق امیرالمومنین(ع)...![]()
ظلـ ـ ـ ـ ـم است
آنقـدر که با خاطراتت زندگی کردم
کِــــنار خــودت ننشستم...!!!
جز با تو و خنده هات همدم نشوم...
یک سیب دگر بچین و حوایی کن...
نامردم اگر دوباره آدم نشوم!!!
حامد عسگری
پ.ن:![]()
منو شب کشیده دستی که تورو سحر کشیده
میدونی!همون خدایی به تو پر داده عزیزم
که منو اسیر چشمات...منو پشت در کشیده
تو مث دریا بزرگی ولی من یه رود خشکم
تورو با شرح و تماشا...منو مختصر کشیده
این پرنده ی غریبی که پی چشات میگرده
واسه اینکه باتو باشه خیلی دردسر کشیده!
اگه تو یه صخره باشی من بی نوا نسیمم
تورو سربلند و مغرور...منو در به در کشیده
مث آینه روبه رومی،که چشات به من میخنده
ولی این طرف تو آینه دو تا چشم تر کشیده
تو چشات عسل فروشه!ولی میشنوی یه روزی
یه نفر به یاد چشمات شوکرانو سر کشیده!!!
یه پرنده کنج باغچه،روی خاک افتاده اونروز!
هیشکی باورش نمیشه...اون پرنده پر کشیده...!!!
سید حسین متولیان
ازکتاب:سجده های سر به هوا
انتشارات فصل پنجم
عاشق سکوت لب های پر غرورت...
آنقدر که میتوانم صدای عاشقانه هایت را تصور کنم!!!!
مریم
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ مینگری
درختها و چمنها و شمعدانیها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب مینگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفتهاند
تورا به نام صدا میکنند
هنوز نقش تورا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درختها لب حوض
درون آینهی پاک آب مینگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر نگاه تو در ترانهی من
تو نیستی که ببینی چگونه میگردد
نسیم روح تو در باغ بیجوانهی من
چه نیمه شبها کز پارههای ابر سپید
به روی لوح سپهر
تورا چنانکه دلم خواسته است ساختهام
چه نیمه شبها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه میکند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت تورا شناختهام
به خواب میماند
تنها به خواب میماند
چراغ، آینه، دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو میگویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب میشنوم!!!
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دراین خانه ست
غبار سربی اندوه، بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیدهی من
بهجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروبهای غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خستهی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی ...
فریدون مشیری
_عشق و تمام باورها تو..
_به من تکیه کن نازنینم...
_رویاهایت را به دنیایم گره زده ام..باشی یا نه....عاشقانه میمانم...
_تمام ستاره ها هم اگر بی نور شوند میدرخشی...
این حرفها تکراریست..کمی برایم از واقعیت بگو...بگو میروی...بگو دستهایم را رها کردی و دستهای آن
ادم{...}را گرفتی...!! میدانم میروی...تمام کن!×
پ ن:دوست دارم باشی...نباشی!!
اما تو دیگه واسم حرف نزن!
همه چیز از جایی شروع شد
که گفتی دوستم داری
گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی
بهانه ای کافیست
لیلا کردبچه
و تمام علامتهای جاده مسدود
احتمال ریزش
جاده لغزنده است...
میترسم!
من از تمام علامتهای تردد بیتو
میترسم!
مریم سلیمی
هی زخم میزنی که ببندی و واکنی
با درد دردهای دلم را دوا کنی
این روزها به هرچه تویی راضی ام اگر
من را به حال و روز خودت مبتلا کنی
آنقدر واژه واژه به شعرم تنیده ای
یک حرف را اگر بشود جابجا کنی !
سر رشته طناب نجاتم بدست توست
عشقت کشیده هم بکشی هم رها کنی
اصلا به هردلیل بخواهید میشود
من را به نام کوچکم امشب صدا کنی
این واژه ها بدون تو خمیازه میکشند
باید برایشان غزلی دست و پاکنی
علی اکبر رشیدی
دلم عجیب گرفته ست از این آدم های چندرنگ...
از این رفاقت های روی آب...
توقع های بی جواب...
قضاوت های بی حساب..!!
دلم دریا میخواهد...
آبی و یکرنگ!!!
دلم سادگی میخواهد...
کمی مهربانی...
قدری انصاف!
دیگر از این همه صبوری و سکوت خسته ام...
کاش پای رفتنم محکم شود...کاش!
نگار
پ.ن:واسه رفتنم دعا کنید...![]()
حالم بد است مثل زمانی که نیستی !
دردا که تو همیشه همانی که نیستی !
وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای
وقتی که نیستی نگرانی که نیستی !
عاشق که می شوی نگران خودت نباش
عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی !
با عشق هر کجا بروی حی و حاضری
دربند این خیال نمانی که نیستی !
تا چند من غزل بنویسم که هستی و
تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی !
من بی تو در غریب ترین شهر عالمم
بی من تو در کجای جهانی که نیستی ؟
غلامرضا طریقی
اصلاً قبول حرف شما، من روانیام
من رعد و برق و زلزلهام؛ ناگهانیام
این بیتهای تلخِ نفسگیرِ شعلهخیز
داغ شماست خیمه زده بر جوانیام
رودم؛ اگر چه بیتو به دریا نمیرسم
کوهم؛ اگر چه مردنی و استخوانیام
من کز شکوه روسریات کم نمیکنم
من، این من غبار؛ چرا میتکانیام؟
بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز
این سر که سرشکسته نامهربانیام
کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست
از بعد رفتنت گل ابروکمانیام
شاعر شنیدنی است ولی دست روزگار
نگذاشت این که بشنویام یا بخوانیام
این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند
من دوستدار بستنی زعفرانیام
حامد عسگری
اهسته رانی یا که تند..ارام جانم رفته است.
پ ن:
این در جواب بیت
"ای کاروان اهسته ران کارام جانم میرود..."
سهم او از تو...
تمام یک مرد کامل...
شانه های محکم...ایندهی شیرین...و رویاهای سبز...
سهم من از تو اما
ایمانیست که با بوسه ای به تاراج رفت...
رویاییست که با زهر خندی کابوس شد...
و باوریست که با دروغ های واقعیت به یغما رفت..
حالا تو قضاوت کن لعنتی با این همه حادثه چگونه میگریزی و مرا رها میکنی با این کابوس های بی ثبات
و دین و ایمان به باد رفته؟
اسما
رونوشت:عنوان مصرعیست از فاضل نظری
رونوشت:(۲)با خود خود خودتم...شک نکن!
چه کسی میداند؟
شاید مهتاب هم بی تاب است که به نورافشانی شبی دیگر میرسد یا نه..؟؟!
حفره ها..
گروس عبدالملکی
حال که داستان من بهر تو شد فسانه ای...
باز بگو به خواب خوش با که فسانه میروی....؟
رو نوشت: نمیدونم مال کیه! اما دمش گرم واقعا!
افسانه شدی دیگه...
سرت که درد نمی آید از سوالاتم؟
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم!
چطور اینهمه جریان گرفته ای در من؟
و مو به موی تو جاریست در خیالاتم؟
بگو به من که همان آدم همیشگی ام؟
نه... مدتی ست که تغییر کرده حالاتم!
چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم؟
درست از آب در آیند احتمالاتم؟
تو محشری به خدا من بهشت گمشده ام!
تو اتفاق می افتی من از محالاتم!
چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم!
دوباره گیج شدی حتما از سوالاتم...!!!
دلم گرفته اگر زنگ می زنم گاهی...
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم!!
مهدی فرجی
میلاد حضرت زینب کبری(س) بر تمامی شیعیان حسینی مبارک باد...![]()
![]()
![]()
لحظات از آن توست...
آبی...سبز...سرخ...سیاه...سفید...
رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن!
روزهایتان رنگارنگ...
و بهارتان خوشرنگ...
سال نو مبارکـــــــــــــــــــــــ![]()
یه دنیا التماس دعا داریم از همه ی دوستان...![]()
![]()
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم
آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم!
با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند
یاسم و باران که می بارد معطر می شوم
در لباس آبی از من بیشتر دل می بری
آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم
آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو
می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم
میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من
در هجوم باد های سخت ، پرپر می شوم
مهدی فرجی